|
اگر از يك سو، واژگان كلامي، به لحاظي، ادامه و گسترش واژگان قرآني است و به همين جهت، بيشتر مصالح و مواد خود را از قرآن ميگيرد و با وجود اين، از سوي ديگر، با سازماندادن به كل مصالح، بنا بر اصل سازمان و ساخت بخشيدن به آنها, يك دستگاه تصوري مستقل است، آنگاه بايد اختلاف ميان اين دو را به صورت عمده در جنبة «نسبي» اصطلاحات كليدي جستوجو كرد. ولي اختلاف و تفاوت، در بسياري از موارد، بسيار دقيق و ظريف و بازشناختن آن دشوار است؛ مخصوصاً اگر درست, كلمات واحدي تقريباً در زمينههاي واحد به كار برده شده باشد. (16) عبارت ايزوتسو نكات و نتايج نشانهشناختي مهمي دارد: نخست آنكه دانشهاي اسلامي را، از آن حيث كه واژگان و بيشتر مصالح خود را از قرآن ميگيرند، بايد امتداد نشانهشناختي قرآن تلقي كرد. دوم اينكه اين دانشها به لحاظ سازمان نشانهشناختي، زيرساختي متمايز از ساخت كلان معنايي قرآن دارند و لازم است كه هر يك از اين دانشها را دستگاههاي تصوري مستقل از قرآن تعريف كرد. نكته سوم، كه نتيجه دومين نكته است، اين است كه با پذيرش استقلال نظام معنايي قرآن و علوم اسلامي، بايد نسبت به اختلافات و تمايزات نسبي اصطلاحات كليدي و غالباًَ مشابه، حساس و كنجكاو بود. همينجاست كه اهميت تحليلهاي نشانهشناسانه ظاهر ميشود. اين تحليلها كوشش مي¬كنند با ارزيابي ارزش و وزن نسبي مفاهيم در دو نظام معنايي متفاوت، از نوع آرايش نشانهها و تقدم و تأخر آنها در هر نظام نشانهاي، نظام معنايي و معنايي از زندگي را كه درون هر گفتمان توليد ميشوند، بازشناسي كنند. اكنون اگر بتوانيم منطق ايزوتسو را توسعه دهيم، نسبت مطالب بالا با موضوع حقوق بشر بيشتر روشن ميشود: مسئله اسـاسي ايـن است كه واژگان و دستگاه تصوري حقوق بشـر ــ چنانكه گذشت ــ يك «ميدان » خاص مندرج در كلي بزرگتر، يعني نظام معنايي ليبراليسم و مكتب قرارداد، است. از ديدگاه نشانهشناختي، آزادي و ديگر حقوق تعريفشده در «اعلاميه جهاني حقوق بشر» از نشانههاي كليدي فلسفه ليبرال و مكتب قرارداد است كه در درون «مغناطيس معنايي» اين فلسفه زاده و ظاهر شده است. به لحاظ نظري، چه نسبتي بين حقوق بشر و نظام معنايي قرآن، از يك سوي، و دستگاههاي تصوري يا حوزههاي معناشناختي ملحوظ در دانشهاي سنّتي مسلمانان، از سوي ديگر، وجود دارد؟ اينجا هشداري به ما داده ميشود كه از شناختن نوع و ماهيت روابط بين نظامهاي نشانهشناختي يا معناشناختي غفلت نكنيم؛ زيرا روابط بين نظامهاي نشانه، قواعد خاص و ظريفي دارد. توضيح آنكه هر نظام معناشناختي سه ويژگي اساسي دارد: كلمات كليدي. تحليل نشانهشناختي، خواه در قرآن يا سنّت اسلامي (دانش سنّتي) يا حقوق بشر ليبرال، هرگز به معناي تحقيق در كل واژگان اين نظامهاي معنايي نيست، بلكه فقط پژوهشي در خصوص آن كلمات و نشانههاي مهمي است كه ظاهراً نقشي قاطع در خصوصيت بخشيدن به نشانه و انديشة غالب در يك نظام معنايي دارند و موقعيتي هژمونيك نسبت به ديگر نشانهها پيدا كردهاند. همين كلمات كليدياند كه خصوصيت تمام دستگاه را تعيين ميكنند. كلمات يا نشانههاي كليدي در هر نظام معنايي، بهخصوص در نظامهاي معنايي تاريخي ـ بشري، معمولاً به دو دسته تقسيم ميشوند: نخست، واژگان ايستا و دائمي كه به رغم تغييرات نسبي در معاني آنها، «همزمان» (synchronic) و همنشين با ديگر واژگان يك نظام ميشوند؛ و دوم، واژگان متغير تاريخي كه وضعيت «درزماني» (diachronic) دارند و در لحظهاي از حيات تاريخي يك نظام معنايي ظاهر شده، براي مدتي به واژگان فعال و غليظ تبديل ميشوند و ممكن است پس از مدتي به حالت كما روند يا مرگ دائمي آنها فرا رسد. كلمه يا نشانة كانوني. همة واژگان كليدي، در هر نظام معنايي، نشانههاي مهمي هستند; اما از ميان نشانههاي كليدي متعدد، همواره واژه يا نشانهاي، موقعيت كانوني پيدا ميكند كه ممكن است در ديگر نظامها چنين موقعيتي براي چنين نشانهاي فراهم نشود. مفهوم «آزادي» يا «ايمان» در فلسفة غرب و جهان اسلام از جملة اين واژگان است. بدين ترتيب، گروهي از واژگان مهم در اطراف كلمهاي كليدي فراهم ميآيند. كلمة كانوني, نقش وحدتبخش مفاهيم را به عهده ميگيرد و ديگر واژگان به مثابه نماد تنوع و تشخص و تمايز عمل ميكنند. اگر مفهوم «آزادي» را مفهوم كانوني حقوق بشر در نظر بگيريم، ديگر واژگان و مواد اعلاميه ــ مانند حق برابري زن و مرد، حق تغيير دين، حق حاكميت و حكومت و ... ـــ تشخصات منبعث از مفهوم كانوني را تمهيد ميكنند. طرح اين برداشت نتايج مهمي در تمدن اسلامي معاصر دارد كه بدان اشاره خواهيم كرد. ميدان معناشناختي. هر نظام معنايي, گرچه در حلقههاي دور خود، تا حدودي، شفافيت مرزهايش را از دست ميدهد، اما به هر حال ميدان معناشناختي متمايزي دارد كه آرايش واژگان كليدي و نيز تبديل يكي از آنها به موقعيت كانوني، نتيجه فعاليت و جاذبههاي مغناطيسي اين ميدان است. بدين سان، هر ميدان معناشناختي، يك حوزة مغناطيسي مستقل است كه به لحاظ طبيعت و ماهيت، كاملاً به واژگان خاص خود تعلق دارد. ميدان معناشناختي در اين معنا, دستگاهي منتظم يا منظومهاي ترتيبيافته است؛ دستگاه سازمانداري از كلمات و تصورات كليدي است. ماهيت آنچه ميدان مغناطيسي يا دستگاه معنايي ناميده ميشود، مستلزم آن است كه اگر نقطة مهمي در آن تغيير يا حركت كند، در همه قسمتهاي بازماندة آن دستگاه، انعكاسي از آن تغيير و جابجايي احساس ميشود (17) و ساخت دروني نظام معنا دچار نوعي دگرگوني ميشود. به نظر ميرسد كه نظام معنايي قرآن مختصات هندسي و گشودگي خاصي دارد؛ اما به هر حال، گسترش حقوق بشر به درون «نظام معنايي سنّت» در جهان اسلام، يا گسترش مفهوم دين و مباني توحيدي به درون مفاهيم و نشانههاي حقوق بشر، نتايج نشانهشناختي تكاندهندهاي دارد كه در ادامه به آن ميپردازيم.
|